مطالب برچسب » افشاگری

ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت سوم
نوشته شده توسط

ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت سوم

در قسمت‌های اول و دوم زندگی نامه‌ی اسنودن به بخش‌هایی از کودکی، زندگی شخصی و خانوادگی، مراتب شغلی و مسیری که طی کرد تا به NSA برسد، پرداختیم. همچنین فهمیدیم چه طور شد که اسنودن به فکر افشا کردن اسناد و اطلاعات محرمانه‌ی NSA افتاد. و حالا در قسمت سوم و پایانی این مجموعه به داستان چگونی عملی ساختن تصمیمش می‌پردازیم.

اسنودن در حالی که غرق در تفکراتش شده عینک خود را که کمی شُل شده بود بر روی صورتش تنظیم می‌کند. به نظر می‌آمد که به زمانی که تصمیم خود را گرفته بود، فکر می کند؛ تصمیمی که برگشتی در آن نبود. در آن زمان او از عواقب بالقوه‌ی تصمیمش مطلع بود و مخفیانه به سراغ عملی ساختن آن رفت. به گفته‌ی او:

اگر دولت از منافع ملت دفاع نکند، پس مردم خودشان به سراغ منافع‌شان می‌روند. افشاگری ابزاری سنتی برای رسیدن به این منظور است.

NSA هیچ گاه تصور نمی‌کرد که فردی همانند اسنودن بخواهد دست به چنین کاری بزند. اسنودن می‌گوید برای دسترسی و دانلود و استخراج اطلاعات محرمانه‌ای که می‌خواسته، هیچ وقت به مشکل برنخورده بود. فقط دسترسی به اطلاعات و اسناد فوق محرمانه که جزئیاتی در مورد برنامه‌های NSA را توضیح می‌داد کمی برایش سخت بود.

او در هاوایی متخصص ارشد اطلاعات بود و به گفته‌ی خودش به همه چیز دسترسی داشت. البته باید گفت تقریبا همه چیز. فقط یک حوزه مانده بود که از دسترس اسنودن خارج بود: فعالیت‌های جنگـی ـ سایبری NSA در سرتاسر دنیا. اسنودن برای دسترسی به این اطلاعات مجبور شد به عنوان تحلیلگر زیرساخت با پیمان کار دیگری از NSA، بوز آلن شروع به همکاری کند. او با سمتی که داشت می‌تواست حملات سایبری داخلی را از کشور مبدا ردیابی کند. اسنودن در شغل جدیدش در دنیای فوق سری نرم افزارهایی که در سرتاسر دنیا اطلاعات محرمانه‌ را می‌دزدیدند، غوطه‌ور شد. در این میان او توانست روابط وسیع امریکایی‌ها را تایید کند: «ما در حالی این اطلاعات را ضبط و ذخیره می‌کردیم که هیچ گونه مشکل و سوظنی برای‌مان پیش نمی‌آمد.» او تمام این مدارک را در امنیت کامل جمع آوری کرد.

0 ۰ 3170 ۰۵ آذر ۱۳۹۳ مقالات بیشتر
ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت دوم
نوشته شده توسط

ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت دوم

در قسمت اول از زندگی نامه‌ی اسنودن کمی از کلیت کارهای او، اطلاعات خانوادگی‌اش، دوران مدرسه و دانشگاه گفتیم. حالا در این قسمت درباره‌ی مسیری که او طی کرد تا به افشاگری معروف تبدیل شود، صحبت می‌کنیم.

در روزهایی که درگیر مصاحبه با اسنودن بودم، اعضای NSA رای به توقف جستجوی این سازمان در رابطه با ذخیره اطلاعات ایمیل‌ها و تماس‌های تلفنی میلیون‌ها امریکایی دادند. حامیان حزب دموکرات و جمهوری خواه در یک بیانیه‌ی مشترک اظهار داشتند: بدون شک مردم امریکا در مورد برنامه‌ی گسترده‌ی دولت برای جستجو و ذخیره‌ی اطلاعات شخصی آن‌ها آگاهی زیادی پیدا کرده‌اند. با در نظر گرفتن این اصلاحیه کنگره می‌تواند یک گام مطمئن در جهت لغو این برنامه بردارد.

این یکی از اصلاحاتی بود که به خاطر وجود اسنودن انجام شده است. او در مسیری که قدم برداشته و خود را به عنوان یک افشاکننده‌ی قهار به مردم معرفی کرده، به این فکر می‌کند که آیا همه‌ی این کارها ارزشش را داشته است یا خیر. او می‌گوید

تصور می‌کردم جامعه از این موضوع بگذرد و آن را فراموش کند. در عوض برنامه‌ی نظارتی NSA تبدیل به مهم‌ترین مساله‌ی ملی شده‌ است. رییس جمهور شخصا آن را یک مساله‌ی مهم قلمداد می‌کند و کنگره و دیوان عالی پیگیر این مساله شده‌اند. افکار عمومی هم حامی محدود کردن این نظارت گسترده هستند. اگر از مردم امریکا راجع به قضیه‌ی منشور (Prism) بپرسید (همین برنامه‌ای که به آژانس‌های دولتی این اجازه را می‌دهد که اطلاعات کاربران را از شرکت‌هایی مثل گوگل، مایکروسافت و یاهو … استخراج کند) ۵۵ درصد آن‌ها موافق این برنامه‌ هستند. همین موضوع می‌تواند دلیل قابل توجهی باشد که چرا دولت به مدت تقریبا یک سال مرا شرور بزرگ خطاب کرده‌ است.

0 ۲ 2450 ۱۸ آبان ۱۳۹۳ مقالات بیشتر
ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت اول
نوشته شده توسط

ادوارد اسنودن مردی که دنیا به دنبال اوست – قسمت اول

پیامی روی کامپیوترم ظاهر می‌شود. مک‌بوکی که تنها با یک رمز ماهرانه بالا می‌آید. به من می‌گویند: «تغییری در برنامه.» «ساعتِ یک برو به لابیِ هتل.» «یک کتاب همراه خودت ببر و منتظر ES باش تا پیدایت کند.»

ES مخفف اسم ادوارد اسنودن است. مردی که همه به دنبالش هستند. برای تقریباً نه ماه به دنبال قرار مصاحبه‌ای با او بودم. برای این کار یک بار به برلین، دوبار به ریودوژانیرو و چندین بار به نیویورک سفر کردم تا کسی بتواند قرار ملاقاتی با این مرد اسرارآمیز برایم تنظیم کند. درمیان هزاران سؤال، می‌خواهم جواب این سؤال را پیدا کنم که چه چیزی باعث شد تا اسنودن صدها هزار سند محرمانه را فاش کند و برنامه‌های نظارتی دولت را در سطح وسیعی افشا کند؟ ماهِ می ایمیلی از طرف وکیل اسنودن، بن ویزنر دریافت کردم مبنی بر اینکه اسنودن پذیرفته است که مرا ببیند و گفتگویی باهم داشته باشیم که معلوم شد قرار است سه روز در هفته‌های مختلف این اتفاق بیفتد. این زمان از وقتی که اسنودن به روسیه رسیده بود بیشترین زمانی بود که یک روزنامه‌نگار اجازه یافته بود با وی ملاقات کند. اما جزئیات بیشتر درباب قرار ملاقات در لفافه ماند. من به مسکو آمدم بدون آن‌که دقیقاً بدانم کجا و کی اسنودن را خواهم دید.

الآن حداقل جزئیات تنظیم شده است. من در هتل متروپل که اثری هنری و تاریخی و غریب مربوط به زمان پیش از انقلاب روسیه است، اقامت دارم. این بنا در زمان سزار نیکولاس دوم ساخته شده است و بعدها خانه‌ی اتحاد جماهیر شوروی بعد از بلشویک در سال ۱۹۱۷ شد. لنین با پالتو و پوتین‌های بلند برای پیروانش نطق می‌کرده، اما اکنون لوحی بزرگ از عکس وی نمای بیرونی هتل را مزین کرده است. درحالی‌ که معاملات بنتلی و فراری و جواهراتی لوکس مانند هری وینستون و شوپرد، نمادهای روسیه‌ی جدید همسایه‌ی آن‌هاست.

من به عنوان یک روزنامه‌نگار در موقعیت‌های مختلفی در متروپل بوده‌ام. ۲۰سال پیش مصاحبه‌ای با مأمور ارشد KGB در اینجا داشتم و یک بار دیگر در سال ۱۹۹۵ طی جنگ روسیه و چچن اینجا بودم که آن زمان یوری مودین مأمور تأسیس حلقه‌ی جاسوسی بدنام بریتانیا را ملافات کردم. زمانی‌که اسنودن پس از سرقت بزرگترین مخزن اطلاعات سری به روسیه رفت، برخی در واشنگتن او را به لینکی دیگر در زنجیر مأموران روسیه متهم کردند. اما تا آنجایی‌که من می‌دانم این اتهام بی‌اساس بدون هیچ مدرکی است.

باید اعتراف کنم که یک حس آشنایی با اسنودن دارم و مثل او من هم در یک واحد آژانس امنیتی بین‌المللی سه سال عضو فعالی از نیروی دریایی طی جنگ ویتنام بودم. بعد به‌ عنوان یک سرباز مدرسه‌ی قانون، سوت سازمان جاسوسی آمریکا (NSA) را وقتی به برنامه‌ی استراق سمع شهروندان برخورد کردم، به صدا درآوردم و در باب این برنامه پشت درهای بسته شهادت دادم. تحقیقاتی که منجر به پاک کردن اصلاحات در دهه‌ی ۷۰ شد. در نهایت بعد از فارغ‌ التحصیلی تصمیم به نوشتن کتابی در مورد NSA گرفتم. من بارها توسط تعقیب کنندگانی تهدید شدم همان‌ طورکه اسنودن زیر نظر قانون سال ۱۹۱۷ متهم شد (در مورد من هیچ‌کدام از آن تهدیدها هیچ‌وقت عملی نشد). از آن زمان تا کنون من دو کتاب دیگر درمورد NSA، بررسی کتاب، یادداشت، مستند و مقالات بی‌شماری برای مجلات (که شامل دو داستان درباره‌ی NSA بود) نوشته‌ام.

اما در طول سابقه‌ی کارم، هرگز باکسی مثل اسنودن روبرو نشدم. از زمانی که در مسکو ناپدید شد، عده‌ی کمی او را دیدند. اما با این حال در صحنه‌ی جهانی نه تنها به‌عنوان مردی بی‌وطن بلکه به‌عنوان مردی بی‌بدن حضور داشت. وقتی در کنفرانس جنوب‌غرب با او مصاحبه شد یا جایزه‌های بشردوستی دریافت می‌کرد، همیشه در صفحه با سر پایین لبخند می‌زد. او در TED یک گام فراتر رفت: یک صفحه نمایش کوچک با تصویری زنده از چهره‌ی او که روی دو پایه‌ی عمودی متصل به چرخ‌های کنترل‌دار بود. این امکانات به او توانایی راه رفتن در صحنه، حرف زدن با مردم و حتی ژست گرفتن برای عکس‌ها را می‌داد. اما این نمایش‌ها یک نتیجه داشت: مأمور پایین‌رده‌ اورول واشنگتن اسمیت با استفاده ازصفحات تلویزیونی با دنیا ارتباط دارد و با پیام ترویج رمزگذاری و افشاگری مداخله در حریم خصوصی در همه جا ظاهر می‌شود.

1 ۵ 22830 ۰۴ آبان ۱۳۹۳ مقالات بیشتر

اشتراک ایمیلی

جدیدترین مطالب پارسیش را در ایمیل خود داشته باشید.

فیس‌بوک

پربیننده‌ترین‌ها

منتخب سردبیر

آخرین مصاحبه‌ها

حمایت می کنیم

نماد اعتماد